جمع های مکسر کتاب عربی متوسطه
جمعهاي مكسر پايه اول
درس اول | جمع | مفرد | جمع | مفرد | جمع | مفرد |
الجوارح العيوب | الجارحة العيب | النعم | النعمة | النقم | النقمة | |
درس سوم و چهارم | جمع | مفرد | جمع | مفرد | جمع | مفرد |
الالبسة الصحف الاخلاق الفقراء | اللباس الصحيفة الخلق الفقير | الاحذية الدروس الجنود المساكين | الحذاء الدرس الجندي المسكين | الاخبار الدقائق الكفار الاجيال | الخبر الدقيقة الكافر الجيل | |
درس پنجم و ششم و هفتم و هشتم | جمع | مفرد | جمع | مفرد | جمع | مفرد |
الانواع الاوراق الغيوب الجُمَل الامراض الآمال العِباد | النوع الورق الغيب الجملة المرض الامل العبد | الدراهم المياه الاموال الاطباء الاقسام الروساء الجدود | الدرهم الماء المال الطبيب القسم الرنيس الجد | السوابق التُجّار القصص العلماء النواحي البلاد البيوت | السابق التاجر القصة العالم الناحية البلد البيت | |
درس نهم و دهم | جمع | مفرد | جمع | مفرد | جمع | مفرد |
المظالم الاصدقاء المَصاعب الاعناب الملوك الـمَنافع الاعلام الصبيان | المظلم الصديق المَصعب العنب الملك المنفعة الَعلَم الصبيّ | الرووس المُدن الانفس العناصر الجرايثم المصابيح الانبياء الاعداء | الرأس المدينة النفس العنصر الجرثومة المصباح النبي العدوّ | الرسائل الاقدام الابدان الاملاح الاطمة الفضائل الحُكّام الكِبار | الرسالة القدم البدان الملح الطعام الفضيلة الحاكم الكبير |
اهمّیّت فراگیری زبان عــــربی (به نقل از وبلاگ آسمان سخن)
"اهمّیّت فراگیری زبان عــــربی" بخش اول
□ آیا می دانید که...
الف:زبان کتاب آسمانی ماقرآن کریم،پیامبر اکرم(ص)وامامان بزرگــوارمان(علیهم السلام)عــــربی است وبهتریــن راه برای گـــام نهادن به د نیـــــــای دلپـــذیر علـــــوم و معارف اسلامی آشنایی بازبـان عـربی است.امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند:" زبان عربی را بیاموزید،زیرا خداوند به این زبان، با آفریده های خود سخن گفته است." (وسائل الشیعة ، ج6 ، ص220)
ب:بـــسیـــاری ازواژه های عـــــربی که در زبان فــــارســـی به کارمی رود،واژه هایی خــــــــوش تــراش و زیبـــــــــاست، واژه هایی همانند"ـسیــــــم،شـــــهاب،شـــــعر،احســـــــــاس، مــــوج،نــور،ســـــــــــاحل،ســـلام،شفّــــــــــــاف،زُلال و..."
ج:بسیاری ازواژههــای کاربردی ریـاضیّات عــربی است
"ریــاضی،جبـــــر،مثــلثات،لـــوزی،مربـــــع،مستـطـیل،جمع، تفریق،ضرب،تقسیم،زاویـــه،خــط،نقطه،ضلع،عدد،رقم و..."
د:ادبیّات فــارسی کاملاًباواژه ها، اشعار وضرب المثل های عـربی درآمیـخته است ولازمـــه ی خوشــــــه چینی از ادب پـــــــارسی آشنایی بازبـــان عـــربی است.به عنوان مثال نخستین غـــــــــــــــزل دیـــوان حـــــــافظ شیـــــرازی اینگونــــــه آغـــــــازمــــی شود:
"ألایاأیــــــــــهاالســاقی أدرکــــــــــأساًوناولـــــــــــها"واین گونه به پـــــایــــان میرسد:"متــی ماتلق من تهوی دع الدنیاوأهملها"
هـ : بی تردیدگلستان سعدی ازشیــــــواترین آثارادب پــــــارسی به شمارمی رود،دیــــباچه ی این کتــــــاب این گونه آغـــــــــاز مــی شــــود[واژه های عربی بادرج خطی مشخص شده اند.]
"منّت خدای را عزّوجلّ که طاعتش موجـــــــب قـــــربت است وبه شــــکراندرش مزید نعمت ، هر نفــــسی که فرو می رود ممــــدّ حــیـــــات است وچـون برمـــــــــــیآید مــــفــرّح ذات پس درهرنفــــــــسی دونــــــعمت مـــــــوجوداســــــت و برهر
نعمـــــــتی شــــکری واجب."
و: بنا به تــحقـــــیق اُدبــــــــای نامـــــــداری همچون زنده یاد بدیــــع الزمـــــان فـــروزانفر، فــردوسی اُسلوب کار خودرااز قــــرآن کریــــم گرفته است واز آن جــــا که زبان عــــــربی
زبـــان عــــلمی آن عـــــهد بوده است، می توان نتـــــیجه گرفت که شاعــــــــــــــــــــر به زبان عــــــــــربی مسلّط بوده است. (فصلنامه ی شعرشماره ی48ص86)
ز: به تــــــحقـــــیق این نـــــکته به اثبات رسیده است که تمامی سخنان حـــــــکمت آمیز فـــــــردوسی بر پایه ی قـــــرآن کریــــم واحادیـــث بـــــــــــوده است. مثـــــــــــــال *قــــــــــــرآن کریم: ألابـــــذکرالله تـــــطمئنّ الـــــقلـــــــوب ←فــــــــــــــــردوسی: دل آرام گــــــــــــیــــــــرد به نــــــــــــــام خــــــــــــــــــــــدای *حضرت محمّـد(ص): أُطـــــلبوا العــــــلم من المـــهد إلی اللحد ←فــردوسی: ز گـــــهـــواره تـــا گــــــور دانـــش بـــــــجوی (به نقل از همان منبع)
ح: هم اکنون پایـــــگاه های ایـــنتـرنتی فــراوانی به زبان عربی به کاربران سراسرجهان اطّلاعات عــــــلمی وفــــــــــــــرهنگی ارائـــــه می کنند.
ط: بسیـاری از دانشمندان برجسته ی ایران زمین آثــــارعلمی فاخرخودرابه زبـــــــان عـــــربی نوشته اند، بزرگانـــی همانند ابـــــوعـلـی سیـــنا،زکــــریای رازی،ابــن مسکویه ،خوارزمی، جــــــابربــــــن حیّـان، غیـاث الدین جـــــمشید کـاشانی، غــزّالی صدرالمتــــأ لّهین شـــــــیرازی، حکیم عمرخیام نیــــــشــابوری، ابوریحــــان بیـرونی،ابــــــن خردادبه ، ابوالــوفاء بـــوزجــانی، فــــــارابی و ...
*شایــــــــــــان ذکر است که آثـــــــــار یاد شده طیف گستردهای ازمعـــــــارف بشری رادر برمیگیرد: منـطق،فلســــــــــــــــفه، ریاضیّـــــــــات،پزشـــــــکی،تــــــــاریخ وجــــــــغرافیــــــــــــا، موســـــــیقی،نجـــــــوم،ادبیّـــــــــــــات عربی و...
ی: زبــــان عربی از دروس تأثیرگذاربرخی از رشتـــــه های دانشگــاهی نظیر زبــــــان و ادبیـــــــّات فارسی،حـــقــــــوق، الهیّـات ومعـــارف اسلامی،فلــسفـــه وتـــاریــــــــــخ عـــــــلم، ایــرانـشنــاسی وحتی دوره ی دکـتـرای مــعمــاری اســـلامی به شمــــار می رود.
ک: بخش مهمی از نُسَــــخ خــــطّی کتابخانه های مُعظم ایران به زبــــان عـــــــــــــــــــربی است و پــژوهشــگران رشته های مخـتلف عــــلــمی می توانند از آن کتب بی همانند بهره ببرند.
ل: عــــــــلامه علــی اکبر دهــــخــدا به ما یادآورمی شود که:
در مــــدرسه دانـــــــــش آمـــــــوز بــــــایستی بـیش از هرچیز زبـــان مـــــــادری خود را فــــــــرابگــــــیرد وبرای این کار حــــتماً وحـــــتماً بایـــــد زبــــــان عــــــــــــــربی اوقوی باشد (ازمقدّمه ی نرم افزار لـــــــــــــغت نامـــــــه ی دهــــخـــــــدا )
م : ازآن جا که نقاطی ازجنوب کشورمان، از دیرباز پذیرای همـــوطــنان عرب زبان بوده است، بنابراین عــــــربــــــی ازجمله زبان های محّلی اقوام ایرانــــــی به شمار می رود.
ن: شــش زبــــان رســــمـی ســازمان ملــل متحد عبارتند از:
اسپانیایی،انگلیسی، چینی و روسی ،عــــربـی، فرانسوی.
امام صادق علیه السلام :
« زبان عــربـی را بیاموزید ، زیرا خداوند به این زبان، با آفریده های خود سخن گفته است. » وسائل الشیعة ، ج6 ، ص220
در یکی از روز های اردیبهشت ماه سال جاری دانش آموز عزیزی که مطلب " اهمّیّت فراگیری زبان عربی" را خوانده بود از من پرسید:با توجه به ترجمه هایی که از قرآن کریم در دست است چه نیازی به یاد گیری زبان عــــــــــربی است؟! در اثنای پاسخ ،مَثَلی ایتالیایی را به اویادآور شدم که می گوید:" متــرجم خـا ئن است!". این مَثَل در باره ی آثار ادبی آدمیزادجماعت صدق می کند چه برسد به قرآن آسمانی ما که بی تردید هیچ ترجمه و بر گردانی نمی تواند حق مطلب آن را ادا کند. مدتی بعد در نرم افزار قرآنی " الّرحـــمـــن" و نیز در جاهای دیگربا خاطره ای زیبا مواجه شدم که پاسخ آن روز را برای همه ی عزیزان بهتر روشن می کند. این خــــاطره در با ره ی دانشمند گرامی حاج رحیم ارباب است.فقيه وارسته و دانشمند مهذّب آيت الله حاج آقا رحيم ارباب يكي از اين شخصيت هايي است كه در سال 1297 ق. در «چرمهين» از توابع لنجان ديده به جهان گشود. در كودكي همراه پدرش به اصفهان رفت و پس از آموزش مقدمات ادبي و بخشي از سطح، در محضر استاداني چون حاج ميرزا بديع (متوفاي 1318 ق.) و علامه آقا سيدمحمدباقر درچه اي (متوفاي 1342 ق.) به تكميل اصول و فقه پرداخت. سپس از محضر آيت الله سيدابوالقاسم دهكردي (متوفاي 1353 ق.) و آيت الله حاج آقا منير احمدآبادي (متوفاي 1342 ق.) بهره برد و در خدمت دو فيلسوف بزرگ آخوند ملامحمد كاشي و حكيم جهانگير خان قشقايي فلسفه،هیئت و رياضيات آموخت. آيت الله ارباب پس از يك قرن تحصيل و تدريس اقامه نماز جمعه و جماعت و حضور در صحنه هاي علمي، اجتماعي، فرهنگي و تربيتي در سال 1396 ق. عالم خاکی را بدرود گفت.
آقاي دكتر محمدجواد شريعت كه با جمعي از دانشجويان با مرحوم حاج آقا رحيم ارباب اصفهاني ديدار كرده است، خاطرۀ آن ملاقات را چنين باز مي گويد:
سال هزار و سيصد و سي دو شمسي بود، من و عده اي از جوانان پرشور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به اين نتيجه رسيده بوديم كه چه دليلي دارد نماز را به عربي بخوانيم؟! چرا نماز را به زبان فارسي نخوانيم؟! عاقبت تصميم گرفتيم نماز را به فارسي بخوانيم و همين كار را هم كرديم. والدين كم كم از اين موضوع آگاهي يافتند و به فكر چاره افتادند. آن ها، پس از تبادل نظر با يكديگر، تصميم گرفتند با نصيحت ما را از اين كار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهي ديگر برگزينند. چون پند دادن آن ها مؤثر نيفتاد؛ ما را نزد يكي از علمای آن زمان بردند.
آن شخص وقتي فهميد ما به زبان فارسي نماز مي خوانيم، به شيوه اي اهانت آميز نجس و كافرمان خواند. اين عمل او ما را در كارمان راسخ تر و مُصِرتر ساخت. عاقبت يكي از پدران، والدين ديگر افراد را به اين فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آيت الله حاج آقا رحيم ارباب ببرند و اين فكر مورد تأييد قرار گرفت. آن ها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وي در ميان نهادند. او دستور داد در وقتي معيّن ما را خدمتش رهنمون شوند. در روز موعود ما را كه تقريباً پانزده نفر بوديم، به محضر مبارك ايشان بردند. در همان لحظۀ اول، چهرۀ نوراني و خندان وي ما را مجذوب ساخت؛ آن بزرگمرد را غير از ديگران يافتيم و دانستيم كه با شخصيتي استثنايي رو به رو هستيم. آقا در آغاز، دستور پذيرايي از همۀ ما را صادر فرمود.
سپس به والدين ما فرمود: شما كه به فارسي نماز نمي خوانيد، فعلاً تشريف ببريد و ما را با فرزندانتان تنها بگذاريد. وقتي آن ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است شما يكي يكي خودتان را معرفي كنيد و بگوييد در چه سطح تحصيلي و چه رشته اي درس مي خوانيد. آنگاه، به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش هاي علمي مطرح كرد و از درس هايي مانند جبر و مثلثات و فيزيك و شيمي و علوم طبيعي مسائلي را پرسيد كه پاسخ اغلب آن ها از توان ما بيرون بود. هر كس از عهدۀ پاسخ بر نمي آمد، با اظهار لطف وي و پاسخ درست پرسش رو به رو مي شد. پس از آن كه همۀ ما را خلع سلاح كرد، فرمود: والدين شما نگران شده اند كه شما نمازتان را به فارسي مي خوانيد، آن ها نمي دانند من كساني را مي شناسم كه ـ نعوذ بالله ـ اصلاً نماز نمي خوانند. شما جوانان پاك اعتقادي هستيد كه هم اهل دين هستيد و هم اهل همت. من در جواني مي خواستم مثل شما نماز را به فارسي بخوانم؛ ولي مشكلاتي پيش آمد كه نتوانستم.
اكنون شما به خواستۀ دوراني جواني ام جامۀ عمل پوشانيده ايد، آفرين به همت شما! در آن روزگار، نخستين مشكل من ترجمۀ صحيح سورۀ حمد بود كه لابد شما آن را حل كرده ايد. اكنون يكي از شما كه از ديگران مسلط تر است، بگويد" بسم الله الرحمن الرحيم" را چگونه ترجمه كرده است. يكي از ما به عادت دانش آموزان دستش را بالا گرفت و براي پاسخ دادن داوطلب شد. آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما يك نفر است؛ زيرا من از عهدۀ پانزده جوان نيرومند بر نمي آمدم! بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرماييد بسم الله را چگونه ترجمه كرديد؟ آن جوان گفت: طبق عادت جاري به نام خداوند بخشندۀ مهربان، حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمۀ درست بسم الله چنين باشد، در مورد «بسم» ترجمۀ «به نام» عيبي ندارد.
اما «الله» قابل ترجمه نيست؛ زيرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمي توان ترجمه كرد؛ مثلاً اگر اسم كسي «حسن» باشد، نمي توان به آن گفت «زيبا»! ترجمۀ «حسن» زيبا است؛ امّا اگر به آقاي حسن بگوييم آقاي زيبا، خوشش نمي آيد! كلمۀ الله اسم خاصي است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مي كنند، نمي توان «الله» را ترجمه كرد، بايد همان را به كار برد. خوب «رحمن» را چگونه ترجمه كرده ايد؟ رفيق ما پاسخ داد: بخشنده. حضرت ارباب فرمود: اين ترجمه بد نيست، ولي كامل نيست؛ زيرا «رحمن» يكي از صفات خدا است كه شمول رحمت و بخشندگي او را مي رساند و اين شمول در كلمة بخشنده نيست؛ «رحمن» يعني خدايي كه در اين دنيا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مي كند و همه را در كنف لطف و بخشندگي خود قرار مي دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مي فرمايد. در هر حال، ترجمۀ بخشنده براي «رحمن» در حد كمال ترجمه نيست.
خوب" رحيم "را چطور ترجمه كرده ايد؟ رفيق ما جواب داد: «مهربان». حضرت آيت الله ارباب فرمود: اگر مقصودتان از رحيم من بودم ـ چون نام وي رحيم بود ـ بدم نمي آمد «مهربان» ترجمه كنيد؛ اما چون رحيم كلمه اي قرآني و نام پروردگار است، بايد درست معنا شود. اگر آن را «بخشاينده» ترجمه كرده بوديد، راهي به دهي مي برد؛ زيرا رحيم يعني خدايي كه در آن دنيا گناهان مؤمنان را عفو مي كند. پس آنچه در ترجمۀ «بسم الله» آورده ايد، بد نيست؛ ولي كامل نيست و اشتباهاتي دارد. من هم در دوران جواني چنين قصدي داشتم؛ اما به همين مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسي منصرف شدم. تازه اين فقط آيۀ اول سورۀ حمد بود، اگر به ديگر آيات بپردازيم، موضوع خيلي پيچيده تر مي شود. اما من معتقدم شما اگر باز هم بر اين امر اصرار داريد، دست از نماز خواندن به فارسي برنداريد؛ زيرا خواندنش از نخواندن نماز به طور كلي بهتر است!
در اين جا، همگي شرمنده و منفعل و شكست خورده از وي عذرخواهي كرديم و قول داديم، ضمن خواندن نماز به عربي، نمازهاي گذشته را اعاده كنيم. ايشان فرمود: من نگفتم به عربي نماز بخوانيد، هر طور دلتان مي خواهد بخوانيد. من فقط مشكلات اين كار را براي شما شرح دادم. ما همه عاجزانه از وي طلب بخشايش و از كار خود اظهار پشيماني كرديم. حضرت آيت الله ارباب، با تعارف ميوه و شيريني، مجلس را به پايان برد. ما همگي دست مباركش را بوسيديم و در حالي كه ما را بدرقه مي كرد، خداحافظي كرديم.
بعد نمازها را اعاده كرديم و از كار جاهلانۀخود دست برداشتيم. بنده از آن به بعد گاه به حضور آن جناب مي رسيدم و از خرمن علم و فضيلت وي خوشه ها بر مي چيدم. وقتي در دورۀ دكتراي زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل مشغول بودم، گاه، نامه ها و پيغام هاي استاد فقيد مرحوم بديع الزمان فروزانفر را براي وي مي بردم و پاسخ هاي كتبي و شفاهي حضرت آيت الله را به آن استاد فقيد مي رساندم. و اين افتخاري براي بنده بود. گاه ورقه هاي استفتايي كه به محضر آن حضرت رسيده بود، روي هم انباشته مي شد. آن جناب دستور مي داد آن ها را بخوانم و پاسخ را طبق نظر وي بنويسم. پس از خواندن پاسخ اگر اشتباهي نداشت، آن را مهر مي كرد. در اين مرحله با بزرگواري هاي بسيار آن حضرت رو به رو بودم كه اكنون مجال بيان آن ها نيست. خدايش بيامرزد و در درياي رحمت خويش غرقه سازد؛"انّه كريمٌ رحيم."
حقیقت فرشته چیست/ تعداد فرشتهها چقدر است؟
ویژگی فرشتهها در قرآن کریم
در قرآن مجید از ملائکه فراوان یاد شده است. آیات زیادى از قرآن درباره صفات، ویژگیها، مأموریتها و وظائف فرشتگان سخن مىگوید، حتى قرآن، ایمان به ملائکه را در ردیف ایمان به خدا و انبیاء و کتب آسمانى قرار داده است، و این دلیل بر اهمیت بنیادى این مسأله است. «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ» پیامبر اسلام به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده، و مؤمنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتابها و رسولانش همگى ایمان دارند. (بقره- 285).
بدون شک وجود فرشتگان از امور غیبیهاى است که براى اثبات آن با این صفات و ویژگیها راهى جز ادله نقلیه نیست، و به حکم ایمان به غیب آنها را باید پذیرفت.
قرآن مجید روی هم رفته ویژگیهاى آنها را چنین مىشمرد:
1- فرشتگان موجوداتى عاقل و با شعورند و بندگان گرامى خدا هستند (بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ) (انبیاء 26).
2- آنها سر بر فرمان خدا دارند و هرگز معصیت او نمىکنند (لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ) (انبیاء 27).
3- آنها وظائف مهم و بسیار متنوعى از سوى خداوند بر عهده دارند:
گروهى حاملان عرشند (حاقه- 17).
و گروهى مدبرات امرند (نازعات- 5)
گروهى فرشتگان قبض ارواحند (اعراف- 37).
و گروهى مراقبان اعمال بشرند (سوره انفطار- 10 تا 13).
گروهى حافظان انسان از خطرات و حوادثند (انعام- 61).
و گروهى مأمور عذاب و مجازات اقوام سرکشند (هود 77).
و گروهى امداد گران الهى نسبت به مؤمنان در جنگها هستند (احزاب- 9).
و بالاخره گروهى مبلغان وحى و آورندگان کتب آسمانى براى انبیاء مىباشند (نحل- 2) که اگر بخواهیم یک یک از وظائف و مأموریتهاى آنها را بر شمریم بحث به درازا مىکشد.
4- آنها پیوسته مشغول تسبیح و تقدیس خداوند هستند، چنانکه در آیه 5 سوره شورى مىخوانیم: «وَالْمَلَائِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِی الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» (فرشتگان تسبیح و حمد پروردگار خود را بجا مىآورند و براى کسانى که در زمین هستند استغفار مىکنند.)
5- با این حال انسان به حسب استعداد تکامل از آنها برتر و والاتر است تا آنجا که همه فرشتگان بدون استثناء بخاطر آفرینش آدم به سجده افتادند و آدم معلم آنها گشت (آیات 30- 34 سوره بقره).
فرشتهها گاهی به صورت انسان در میآیند
6- آنها گاه به صورت انسان در مىآیند، و بر انبیاء و حتى غیر انبیاء ظاهر مىشوند، چنانکه در سوره مریم مىخوانیم: فرشته بزرگ الهى به صورت انسان موزون بر مریم ظاهر شد: «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا» (مریم- 17).
در جاى دیگر به صورت انسانهائى بر ابراهیم و بر لوط ظاهر شدند (هود- 69 و 77).
حتى از ذیل این آیات استفاده مىشود که قوم لوط نیز آنها را در همان اشکال موزون انسانى دیدند (هود- 78).
آیا ظهور در چهره انسان، یک واقعیت عینى است؟ یا به صورت تمثل و تصرف در قوه ادراک؟ ظاهر آیات قرآن معنى اول است، هر چند بعضى از مفسران بزرگ معنى دوم را برگزیدهاند.
تعداد فرشتهها چه مقدار است؟
7- از روایات اسلامى استفاده مىشود که تعداد آنها به قدرى زیاد است که به هیچ وجه قابل مقایسه با انسان نیست، چنانکه در روایتى از امام صادق علیه السلام مىخوانیم:
هنگامى که از آن حضرت پرسیدند آیا عدد فرشتگان بیشترند یا انسانها؟ فرمود: «سوگند به خدائى که جانم به دست او است فرشتگان خدا در آسمانها بیشترند از عدد ذرات خاکهاى زمین، و در آسمان جاى پایى نیست مگر اینکه در آنجا فرشتهاى تسبیح و تقدیس خدا مىکند»
8- آنها نه غذا مىخورند و نه آب مىنوشند، و نه ازدواج دارند، چنانکه در حدیثى از امام صادق علیهالسلام مىخوانیم: «فرشتگان غذا نمىخورند و آب نمىنوشند و ازدواج نمىکنند بلکه با نسیم عرش الهى زندهاند!»
9- آنها نه خواب دارند نه سستى و غفلت، چنانکه امام على علیهالسلام در حدیثى چنین مىگوید: «در آنها نه سستى است، و نه غفلت، و نه عصیان ... خواب بر آنها چیره نمىشود و عقل آنها گرفتار سهو و نسیان نمىشود، بدن آنها به سستى نمىگراید، و در صلب پدران و رحم مادران قرار نمىگیرند»
10- آنها مقامات مختلف و مراتب متفاوت دارند، بعضى همیشه در رکوعند و بعضى همیشه در سجودند.
«وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ / وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ / وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ» هر یک از ما مقام معلومى دارد، ما همواره صف کشیده منتظر فرمان او هستیم و پیوسته تسبیح او مىگوئیم. (صافات 164- 166).
امام صادق مىفرماید: «خداوند فرشتگانى دارد که تا روز قیامت در رکوعند، و فرشتگانى دارد که تا قیامت در سجودند»
براى آگاهى بیشتر از اوصاف ملائکه و اصناف آنها به کتاب «السماء و العالم» بحارالانوار، «ابواب الملائکه» جلد 59 صفحه 144 تا 326 مراجعه فرمائید، همچنین نهج البلاغه خطبههاى اول و 91- خطبه اشباح- و 109 و 171 بیانات خوبی دارد.
فرشتگان موجودات مجردند یا مادی؟
آیا با این اوصاف که براى فرشتگان ذکر شد آنها موجوداتى مجردند یا مادى؟!
بدون شک با این اوصاف، نمىتوانند از این ماده کثیف عنصرى باشند، ولى مانعى ندارد که از اجسام لطیفى آفریده شده باشند، اجسامى ما فوق این ماده معمولى که ما با آن آشنا هستیم.
اثبات «تجرد مطلق» براى فرشتگان حتى از زمان و مکان و اجزاء، کار آسانى نیست، و تحقیق از این مسأله نیز فایده زیادى در بر ندارد، مهم آن است که ما فرشتگان را به اوصافى که قرآن و روایات مسلم اسلامى توصیف کرده بشناسیم و آنها را صنف عظیمى از موجودات والا و برجسته خداوند بدانیم، بى آنکه مقامى جز مقام بندگى و عبودیت براى آنها قائل باشیم، و آنها را شریک خداوند در خلقت یا عبادت بدانیم که این شرک و کفر محض است.
در بسیارى از عبارات تورات از فرشتگان تعبیر به «خدایان» مىکند که تعبیرى است شرک آلود، و از نشانههاى تحریف تورات کنونى است، ولى قرآن مجید از این گونه تعبیرات پاک و منزه است، چرا که براى آنها مقامى جز بندگى و عبادت و اجراى فرمانهاى الهى قائل نشده است و حتى چنانکه گفتیم از آیات مختلف قرآن بر مىآید که مقام انسان کامل از فرشتگان والاتر و بالاتر است.
حقیقت جن چیست/ آیا انسان برتر است یا جن?
آیات قرآن کریم درباره ویژگیهای جنها
«جن» چنانکه از مفهوم لغوى این کلمه به دست مىآید موجودى است ناپیدا که مشخصات زیادى در قرآن براى او ذکر شده، از جمله اینکه:
1- موجودى است که از شعله آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است، (وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ) (الرحمن- 15)
2- داراى علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است. (آیات مختلف سوره جن).
3- داراى تکلیف و مسؤولیت است (آیات سوره جن و سوره الرحمن).
4- گروهى از آنها مؤمن صالح و گروهى کافرند (وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِکَ) (جن 11).
5- آنها داراى حشر و نشر و معادند (وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا) (جن 15).
6- آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگیرى و استراق سمع داشتند، و بعداً ممنوع شدند (وَأَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا) (جن 9).
7- آنها با بعضى انسانها ارتباط برقرار مىکردند و با آگاهى محدودى که نسبت به بعضى از اسرار نهائى داشتند به اغواى انسانها مىپرداختند (وَأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا) (جن 6).
8- در میان آنها افرادى یافت مىشوند که از قدرت زیادى برخوردارند، همانگونه که در میان انسانها نیز چنین است (قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ) «یکى از گردنکشان جن به سلیمان گفت من تخت ملکه سبا را پیش از آنکه از جاى برخیزى از سرزمین او به اینجا مىآورم»! (نمل 39).
9- آنها قدرت بر انجام بعضى کارهاى مورد نیاز انسان را دارند (وَمِنَ الْجِنِّ مَن یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ ... یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِن مَّحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ): «گروهى از جن پیش روى سلیمان به اذن پروردگار کار مىکردند، و براى او معبدها، تمثالها، و ظروف بزرگ غذا تهیه مىکردند» (سبا 12- 13).
10- خلقت آنها در روى زمین قبل از خلقت انسانها بوده است (وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ) (حجر 27)
و ویژگیهاى دیگر.
آیا انسان برتر و بهتر است یا جن؟
از آیات قرآن به خوبى استفاده مىشود که بر خلاف آنچه در افواه مردم عوام مشهور است و آنها را «از ما بهتران» مىدانند، انسان نوعى است برتر از آنها، به دلیل اینکه تمام پیامبران الهى از انسانها برگزیده شدند، و آنها به پیامبر اسلام که از نوع بشر بود ایمان آوردند، و از او تبعیت کردند، و اصولًا واجب شدن سجده در برابر آدم بر شیطان که بنا به تصریح قرآن آن روز از (بزرگان) طایفه جن بود (کهف- 50) دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جنّ مىباشد.
خرافات درباره جنها
تا اینجا سخن از مطالبى بود که از قرآن مجید درباره این موجود ناپیدا استفاده مىشود که خالى از هرگونه خرافه و مسائل غیر علمى است، ولى مىدانیم مردم عوام و ناآگاه خرافات زیادى درباره این موجود ساختهاند که با عقل و منطق جور نمىآید، و به همین جهت یک چهره خرافى و غیر منطقى به این موجود داده که وقتى کلمه جن گفته مىشود مشتى خرافات نیز با آن تداعى مىشود از جمله اینکه آنها را با اشکال غریب و عجیب و وحشتناک، و موجوداتى دم دار و سم دار!، موذى و پر آزار، کینه توز و بدرفتار که ممکن است از ریختن یک ظرف آب داغ در یک نقطه خالى، خانههائى را به آتش کشند! و موهومات دیگرى از این قبیل.
آیا پذیرفتن موجودی به نام «جن» عاقلانه است؟
در حالى که اگر موضوع وجود جن از این خرافات پیراسته شود، اصل مطلب کاملا قابل قبول است، چرا که هیچ دلیلى بر انحصار موجودات زنده به آنچه ما مىبینیم، نداریم، بلکه علماء و دانشمندان علوم طبیعى نیز مىگویند: موجوداتى را که انسان با حواس خود مىتواند درک کند، در برابر موجوداتى که با حواس قابل درک نیستند ناچیز است.
تا این اواخر که موجودات زنده ذره بینى کشف نشده بود، کسى باور نمىکرد که در یک قطره آب، یا یک قطره خون، هزاران هزار بلکه میلیونها و میلیاردها موجود زنده باشد که انسان قدرت دید آنها را نداشته باشد.
و نیز دانشمندان مىگویند: چشم ما رنگهاى محدودى را مىبیند، و گوش ما امواج صوتى محدودى را مىشنود، رنگها و صداهائى که با چشم و گوش ما قابل درک نیست بسیار بیش از آن است که قابل درک است.
وقتى وضع جهان، چنین باشد چه جاى تعجب که انواع موجودات زندهاى در این عالم وجود داشته باشند که ما نتوانیم با حواس خود آنها را درک کنیم، و وقتى مخبر صادقى مانند پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و قرآن کریم از آن خبر دهد چرا نپذیریم؟
به هر حال از یکسو قرآن کلام ناطق صادق، خبر از وجود جن با ویژگیهائى که در بالا ذکر شد داده است، و از سوى دیگر هیچ دلیل عقلى بر نفى آن وجود ندارد، بنابراین باید آن را پذیرفت، و از توجیهات غلط و ناروا باید بر حذر بود همانگونه که از خرافات عوام در این قسمت باید اجتناب کرد.
مفهوم دیگر جن
این نکته نیز قابل توجه است که جن گاهى بر یک مفهوم وسیعتر اطلاق مىشود که انواع موجودات ناپیدا را شامل مىشود، اعم از آنها که داراى عقل و در کند و آنها که عقل و درک ندارند، و حتى گروهى از حیواناتى که با چشم دیده مىشوند و معمولًا در لانهها پنهانند، نیز در این معنى وسیع وارد است.
شاهد این سخن روایتى است که از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: «خداوند جن را پنج صنف آفریده است: صنفى مانند باد در هوا (ناپیدا هستند) و صنفى به صورت مارها، و صنفى به صورت عقربها، و صنفى حشرات زمیناند، و صنفى از آنها مانند انسانند که بر آنها حساب و عقاب است»
با توجه به این روایت و مفهوم گسترده آن، بسیارى از مشکلاتى که در روایات و داستانها در مورد جن گفته مىشود، حل خواهد شد.
مثلا در بعضى از روایات از امیرمؤمنان على علیهالسلام مىخوانیم که فرمود: لا تشرب الماء من ثلمة الاناء و لا من عروته فان الشیطان یقعد على العروة والثلمة: «از قسمت شکسته ظرف و طرف دستگیره آن آب نخورید زیرا شیطان، روى دستگیره، و قسمت شکسته مىنشیند»
با توجه به اینکه «شیطان» از «جن» است، و با توجه به اینکه جاى شکسته ظرف، و همچنین دسته آن محل اجتماع انواع میکربها است، بعید به نظر نمىرسد که «جن و شیطان» به «مفهوم عام» اینگونه موجودات را نیز شامل شود. (دقت شود)
آموزش زبان عربی و معارف اسلامی و مباحث مرتبط با آنها به کلیه علاقمندان