دلیل اختلاف در قرائت قرآن کریم

يكي از مهمترين فعاليّتهاي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ در طول 23 سال زندگي پس ازبعثت، كه شايد بتوان آن را اصليترين بخش رسالت ايشان نيز به حساب آورد، آموزش قرآن كريم به اصحاب شان و نشر و گسترش قرائت قرآن در ميان مردمان بود. زيرا زلال آيات نوراني الهي بود كه زنگارهاي قلب و جان انسانها را زدوده و آنان را به ايمان به مبدأ و معاد و تسليم در برابر فرامين سعادتبخش اسلام، ترغيب ساخت. امّا اين فقط مردم زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ نبودند كه نيازمند به استفاده ازكتاب سراسر نور و هدايت قرآن باشند. بلكه نسلهاي بعديِ آدميان نيز در طول و عرضِ زمان و زمين تا هنگامة قيامت محتاج خوشهچيني از هدايتهاي آن بوده و خواهند بود. لذا براي حفظ و صيانت و جلوگيري از نابودي ‌تحريف و يا حتي اندك تغييري در قرآن كه باعث شود معارف اسلامي به صورت غيرصحيح به انسانها منتقل شود، لازم بود تا اقداماتي به انجام برسد.

از جمله نخستين كارها در اين مسير حفظ كردن و به خاطر سپردن آيات قرآن بود و علاوه بر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ كه قرآن را حفظ بوده، گروهي از صحابه نيز آيات الهي را كه بر دو لب مبارك ايشان جاري شده و تلاوت ميفرمودند ياد ميگرفتند و به خاطر ميسپردند. كه اين گروه به «حُفّاظ» و يا «قُرّاء» قرآن ناميده شدند. 

پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ دائماً اصحاب و يارانش را به خواندن و حفظ نمودن قرآن دعوت و تشويق كرده(1) و از آنان ميخواستند تا قرآن خواندن شان را بر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ عرضه كنند تا هرجا لغزش و يا اشتباهي در قرائت شان وجود داشت با راهنمايي و ارشاد ايشان تصحيح گردد.(2) و آن قدر ميزان توجّه و اهتمام پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ و اصحاب ايشان در صحيح به خاطر سپردن قرآن و بيعيب خواندن آن بالا بود كه احياناً اگر در قرائت كسي يك «واو» كم يا زياد ميشد و شايد حتّي ظاهراً تغييري هم در معني و مقصود آيه ايجاد نميكرد، مورد مؤاخذه قرار گرفته و به دقت مورد نقد و بررسي قرار ميگرفت.

پس با اين اوصاف آيا ميتوان گفت كه در زمان حيات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ در بين مسلمين قرائتي جز قرائت ايشان يعني همانگونه كه از طرف خدا بر ايشان نازل ميشد وجود داشته باشد؟ مسلّماً‌ جواب منفي است. 

امّا بعد از رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ صحابه بر سر جمع و نظم و تأليف قرآن دچار اختلاف شده و بر سر قرائت بعضي از كلمات قرآن اختلاف پيدا كردند. اين اختلافات موجب شد تا در زمان خليفه سوم، مصحف واحدي تهيه شود و از روي آن نسخههاي متعدّد و همانندي تهيه گرديده و به مراكز مهم كشور اسلامي فرستاده شود.

امّا اگر بخواهيم به صورتي دقيقتر با برخي از منشأها وعوامل به وجود آمدن اختلاف قرائات(3) آشنا شويم ميتوانيم موارد زير را با يكديگر مرور نماييم: 

1. ابتدايي بودن خط
خط در ميان عربها به صورت اوليه وجود داشته و عموم مردم با فنون خط و چگونگي درستنگاري آشنا نبودند و بسياري از كلمات را به مقياس تلفظ مينوشتند. در آن رسمالخطِ عربيِ ابتدايي، كلمه به شكلي نگاشته ميشد كه به چند وجه قابل خواندن بود نون آخر كلمه را به شكلي مينوشتند كه با «ر» فرقي نداشت و نيز شكل «و» با «ي» يكي بود. چه بسا «م» آخر كلمه را به شكل «و» و «د» را به صورت كاف كوفي و عين وسط را به شكل «هـ» مينوشتند و موارد ديگري از قبيل. 

2. بي نقطه بودن حروف
از ديگر عواملي كه موجب بروز اختلاف در قرائت شد، بينقطه بودن حروفِ نقطهدار بود. لذا ميان «س» و «ش» يا «ب»، «ت» و «ث» و همچنين «ج»، «ح» و «خ» و... هيچ تفاوتي در نوشتن وجود نداشت و خواننده مجبور بود با دقت در معاني جمله و تركيب كلامي، تشخيص دهد كه حرف موجود، جيم است يا حاء و يا خاء. 

3. نبودن علايم و حركات 
در مصاحف اوليه، كلمات قرآني بدون هيچگونه علامت، اعراب و حركتي نوشته ميشد. زيرا همچنانكه هنوز در خط عربي نقطه اختراع نشده بود، علايم و حركات نيز ابداع نشده بودند. لذا براي خواننده غير عرب مشكل بود تا چگونگي حركات كلمه را تشخيص دهد. 

خلاصه آنكه، اين عوامل و نيز عواملي نظير لهجه هاي مختلف قوم عرب(4) و عواملي ديگر كه در كتب علوم قرآني به تفصيل آمده است،‌ موجب گرديد كه قُرّا بر سر قرائت صحيح برخي كلمات قرآن با هم اختلاف پيدا كرده و هريك طبق اجتهاد خود و دلايل و اسنادي كه در دست دارد، قرائت خود را توجيه مي كند. 

تعداد قاريان در طي ساليان متمادي افزايش مييافت و هر قاري قرآن، راوياني داشت كه چگونگي قرائت از او فرا گرفته و به ديگران ميآموختند و در مناطق مختلف كشور بزرگ و پهناور اسلامي، مردم، قرآن را به قرائتهاي مختلفي ميخواندند تا سرانجام شخصي به نام ابوبكر احمد بن موسي بن عباس بن مجاهد (245ـ324 هـ ق) معروف به «ابن مجاهد» كه در زمان خود رياست إقراء(5) در شهر مدينه را داشته و علاوه بر مزاياي علمي و فضل و اخلاقي كه از او شخصيتي بي نظير ساخته بود، آگاهي عميقي نسبت به قرائت و علوم قرآن داشت.(6) از بين قرائت قاريان مشهوري كه استادي ومهارت ويژهاي در قرائت قرآن داشتند و با واسطههاي اندكي قرائت شان را از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ اخذ كرده بودند، هفت تن را برگزيده و با نوشتن كتابها و رسالههايي به جمع و تدوين قرائت آنان پرداخت.(7) كه البتّه از بين اين هفت نفر (قرّاء سبعه) نيز قرائت «عاصم» به روايت «حفص» از مقبوليت و شهرت به سزايي برخوردار شد .

قرائت صحيح و علت انتخاب آن 
از بين قرائت هاي هفت گانه قرائت عاصم به روايت حَفْص، صحيح تر مي باشد كه با بررسي شخصيت عاصم و حفص و بررسي سند قرائت آن ها، پي به علت اين انتخاب خواهيم برد.

الف) شخصيت عاصم 
«عاصم بن ابي النّجود الأسدي الكوفي»، در بين قاريان ديگر معروف به كسي بود كه قرائت قرآن را به طور دقيق ضبط و نگه داري مي كند و از طرفي، نسبت به كسي كه مي خواست قرائت صحيح قرآن را از او ياد بگيرد بسيار احتياط مي كرد, از اين رو قرائت قرآن را به غير از استادش كه او هم از علي بن ابي طالب(عليه السلام)شنيده بود نمي گرفت, علاوه بر آن آموخته هاي خويش را به افراد مطمئن ديگر نيز ارائه مي داد تا از نداشتن اشتباه و خطا مطمئن شود. عاصم، شيعي مذهب بود و علاقه ي شديدي نسبت به خاندان پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)داشت و قرآن را به روايتي كه متواتر بين مسلمين بود قرائت مي كرد.

ب) بررسي شخصيتي حفص 
«حفص بن سليمان» از اصحاب امام صادق(عليه السلام) و يكي از روايت كنندگان قرائت عاصم است كه بر ديگر راويان از او ـ در زمينه ي حفظ و ضبط دقيق قرائتِ عاصم ـ فضيليت و برتري دارد. او نيز مانند استادش عاصم، دقت زيادي بر اين داشت كه قرائت او مطابق با نقل و قرائت متواتر مسلمين باشد, به همين دليل اكثر مسلمانان قرائت عاصم را از حفص گرفته اند. 

ج) بررسي اسناد قرائت 
سند قرائت حفص از عاصم، از بهترين و والاترين اسناد قرائات مي باشد, زيرا حفص از استادش عاصم و عاصم از استادش عبدالرحمان و او نيز از حضرت علي(عليه السلام) قرائت مي كرد كه آن حضرت نيز از رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) نقل فرموده است.

نتيجه گيري

قرآن كريم با قرائت هاي مختلف بيان شده كه از بين آن ها، هفت قرائت را انتخاب و به عنوان قرائات سبعه معرفي كرده اند. در بين اين قرائت ها، قرائت حفص از عاصم، برتر و صحيح تر از ديگر قرائات مي باشد كه قرآن هاي موجود نيز مطابق اين قرائت نوشته شده اند. اين قرائت، يك قرائت شيعي خالص است, زيرا حفص و عاصم و استادش عبدالرحمان ـ هر سه ـ شيعه مي باشند و اين قرائت را از امام علي(عليه السلام) گرفته اند كه آن حضرت نيز از رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)فرا گرفته است، ولي با توجه به دقت نظري كه در اين قرائت وجود دارد حتي اهل سنت نيز همان را قبول كرده و قرآن هايي كه توسط اهل سنت چاپ مي شود با همين قرائت مي باشد.

البته به اين نكته ي مهم بايد توجه داشت كه فرق است بين قرآن و بين قرائت ها. زيرا قرائت و قرآن، دو حقيقتِ از هم جدا هستند و آن چه مهم است، اين است كه قرآنِ موجود در دسترس مسلمين، همان قرآني است كه بر پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)نازل شده و بدون كم و زيادي نسل به نسل، به دست ما رسيده است. اختلاف قرائت ها، چيزي جز اجتهاد و نظر شخصي قاريان مختلف نمي باشد, در نتيجه، اين قرائاتِ متعدد اعتباري ندارند و آن چه كه معتبر است، اصل قرآن مي باشد كه به طور كامل و بدون نقصان يا اضافه اي، به دست امّت اسلامي رسيده است.

پاورقی:
1. محدث قمي، عباس ،سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار، ايران، 1355 هـ ق، ج 2، ص 415 و كليني، محمّد بن يعقوب، اصول كافي، با ترجمه و شرح سيد هاشم رسولي، تهران، 1387 هـ ق، ج 4، ص 394 ـ 418.
2. اصطلاحاً به اين عمل، «اِقْراء» گفته ميشود. ر.ك: ابوعلي فضل بن حسن طبرسي، مجمعالبيان في علوم القرآن، تهران ، طبع صيدا، 1333 هـ ق، ج 10، ص 474.
3. معرفت، محمّدهادي، التمهيد في علوم القرآن، قم ، مؤسسة النشر الاسلامي، چاپ اول، ذيالحجه، 1411 هـ ق، ج 2، ص 9 ـ 40.
4. حجتي، سيد محمّد باقر، پژوهشي در تاريخ قرآن كريم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ نهم، 1375، ص 277.
5. نگاه شود به پي نوشت 2.
6. ابن النديم، الفهرست، مصر، 1348 هـ ق، ص 47.
7. همان.

جمع های مکسر کتاب عربی متوسطه

جمع‌هاي مكسر پايه اول

درس اول

جمع

مفرد

جمع

مفرد

جمع

مفرد

الجوارح

العيوب

الجارحة

العيب

النعم

النعمة

النقم

النقمة

درس سوم 

و چهارم

جمع

مفرد

جمع

مفرد

جمع

مفرد

الالبسة

الصحف

الاخلاق

الفقراء

اللباس

الصحيفة

الخلق

الفقير

الاحذية

الدروس

الجنود

المساكين

الحذاء

الدرس

الجندي

المسكين

الاخبار

الدقائق

الكفار

الاجيال

الخبر

الدقيقة

الكافر

الجيل

درس پنجم 

و ششم 

و هفتم

 و هشتم

جمع

مفرد

جمع

مفرد

جمع

مفرد

الانواع

الاوراق

الغيوب

الجُمَل

الامراض

الآمال

العِباد

النوع

الورق

الغيب

الجملة

المرض

الامل

العبد

الدراهم

المياه

الاموال

الاطباء

الاقسام

الروساء

الجدود

الدرهم

الماء

المال

الطبيب

القسم

الرنيس

الجد

السوابق

التُجّار

القصص

العلماء

النواحي

البلاد

البيوت

السابق

التاجر

القصة

العالم

الناحية

البلد

البيت

درس نهم

 و دهم

جمع

مفرد

جمع

مفرد

جمع

مفرد

المظالم

الاصدقاء

المَصاعب

الاعناب

الملوك

الـمَنافع

الاعلام

الصبيان

المظلم

الصديق

المَصعب

العنب

الملك

المنفعة

الَعلَم

الصبيّ

الرووس

المُدن

الانفس

العناصر

الجرايثم

المصابيح

الانبياء

الاعداء

الرأس

المدينة

النفس

العنصر

الجرثومة

المصباح

النبي

العدوّ

الرسائل

الاقدام

الابدان

الاملاح

الاطمة

الفضائل

الحُكّام

الكِبار

الرسالة

القدم

البدان

الملح

الطعام

الفضيلة

الحاكم

الكبير

 

اهمّیّت فراگیری زبان عــــربی (به نقل از وبلاگ آسمان سخن)

"اهمّیّت فراگیری زبان عــــربی" بخش اول 

      آیا می دانید که...

 الف:­زبان کتاب آسمانی ماقرآن کریم،پیامبر اکرم(ص)وامامان بزرگــوارمان(علیهم السلام)عــــربی است وبهتریــن راه برای گـــام نهادن به د نیـــــــای دلپـــذیر علـــــوم و معارف اسلامی آشنایی بازبـان ­عـربی است.امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند:" زبان عربی را بیاموزید،زیرا خداوند به این زبان، با آفریده های خود سخن گفته است." (وسائل الشیعة ، ج6 ، ص220)

ب:­بـــسیـــاری ازواژه های عـــــربی که در زبان فــــارســـی به کارمی­­­­­ رود،واژه هایی خــــــــوش تــراش و زیبـــــــــاست، واژه هایی همانند"­ـسیــــــم،شـــــهاب،شـــــعر،احســـــــــاس، مــــوج،نــور،ســـــــــــاحل،ســـلام،شفّــــــــــــاف،زُلال و..." 

ج:بسیاری ازواژه­هــای کاربردی ­ریـاضیّات عــربی است

"ریــاضی،جبـــــر،مثــلثات،لـــوزی،مربـــــع،مستـطـیل،جمع، تفریق،ضرب،تقسیم،زاویـــه،خــط،نقطه،ضلع،عدد،رقم و..."

 د:­ادبیّات فــارسی کاملاً­باواژه ها، اشعار وضرب­ المثل­ های­ عـربی درآمیـخته است ولازمـــه ­ی خوشــــــه ­چینی از ادب ­پـــــــارسی آشنایی­ بازبـــان­ عـــربی­ است.به ­عنوان­ مثال­ نخستین­ غـــــــــــــــزل دیـــوان­ حـــــــافظ شیـــــرازی­ این­گونــــــه­ آغـــــــازمــــی ­شود:

"­ألا­یاأیــــــــــهاالســاقی­ أدر­کــــــــــأساًوناولـــــــــــها­"واین گونه به پـــــایــــان ­می­رسد:"­متــی ماتلق­ من ­تهوی­­­ ­دع الدنیاوأهملها"

 هـ : بی تردید­گلستان­ سعدی ­ازشیــــــواترین ­آثار­ادب ­پــــــارسی به ­شمار­می­ رود،دیــــباچه­ ی این کتــــــاب­ این ­گونه آغـــــــــاز مــی ­شــــود[واژه های عربی بادرج خطی مشخص شده اند.]

"منّت خدای ­را عزّ­و­جلّ که طاعتش موجـــــــب قـــــربت است وبه شــــکراندرش ­مزید  نعمت ، هر نفــــسی ­که فرو می ­رود ممــــدّ ­حــیـــــات است وچـون ­برمـــــــــــی­آید مــــفــرّح ­ذات پس درهرنفــــــــسی­ دو­نــــــعمت مـــــــوجود­اســــــت و برهر

نعمـــــــتی ­شــــکری ­واجب."

 و­:­ بنا به تــحقـــــیق اُدبــــــــای نامـــــــداری همچون زنده یاد بدیــــع­ الزمـــــان فـــروزانفر، فــردوسی اُسلوب کار خودرااز قــــرآن کریــــم گرفته است واز آن جــــا که ­زبان عــــــربی

زبـــان­ عــــلمی­ آن ­عـــــهد بوده است، می توان نتـــــیجه گرفت که شاعــــــــــــــــــــر به زبان عــــــــــربی مسلّط بوده است. (فصلنامه­ ی ­شعر­شماره­ ی­48ص86)

 ز: به تــــــحقـــــیق این نـــــکته به اثبات رسیده است که ­تمامی سخنان حـــــــکمت آمیز فـــــــردوسی بر پایه ­ی­ قـــــرآن­ کریــــم واحادیـــث بـــــــــــوده است. مثـــــــــــــال *قــــــــــــرآن­ کریم: ألابـــــذکرالله  ­تـــــطمئنّ ­الـــــقلـــــــوب ←فــــــــــــــــردوسی: دل آرام گــــــــــــیــــــــرد به نــــــــــــــام خــــــــــــــــــــــدای *حضرت محمّـد(ص): أُطـــــلبوا العــــــلم من المـــهد إلی اللحد فــردوسی:  ز گـــــهـــواره تـــا گــــــور دانـــش بـــــــجوی (به نقل از همان منبع)

 ح: هم­ اکنون پایـــــگاه های ایـــنتـرنتی فــراوانی­ به زبان عربی به کاربران ­سراسرجهان­ اطّلاعات­ عــــــلمی ­وفــــــــــــــرهنگی ارائـــــه می­ کنند.

 ط:  بسیـاری از دانشمندان برجسته ی ایران زمین آثــــارعلمی فاخرخودرابه زبـــــــان عـــــربی نوشته اند، بزرگانـــی همانند ابـــــوعـلـی سیـــنا،زکــــریای رازی،ابــن مسکویه ،خوارزمی، جــــــابربــــــن حیّـان، غیـاث الدین جـــــمشید کـاشانی، غــزّالی صدرالمتــــأ لّهین شـــــــیرازی، حکیم عمرخیام نیــــــشــابوری، ابوریحــــان بیـرونی،ابــــــن خردادبه ، ابوالــوفاء بـــوزجــانی، فــــــارابی و ...

 *شایــــــــــــان ذکر است که آثـــــــــار یاد شده طیف گسترده­ای ازمعـــــــارف بشری رادر برمی­گیرد: منـطق،فلســــــــــــــــفه، ریاضیّـــــــــات،پزشـــــــکی،تــــــــاریخ­ وجــــــــغرافیــــــــــــا، موســـــــیقی،نجـــــــوم،ادبیّـــــــــــــات عربی و...

 ی: زبــــان عربی از دروس تأثیرگذاربرخی از رشتـــــه های دانشگــاهی نظیر زبــــــان و ادبیـــــــّات فارسی،حـــقــــــوق، الهیّـات ومعـــارف اسلامی،فلــسفـــه وتـــاریــــــــــخ عـــــــلم، ایــرانـشنــاسی وحتی دوره ی دکـتـرای مــعمــاری اســـلامی  به شمــــار می رود.

 ک: بخش مهمی از نُسَــــخ خــــطّی کتاب­خانه ­های مُعظم ایران به زبــــان عـــــــــــــــــــربی است و پــژوهشــگران رشته های مخـتلف عــــلــمی می توانند از آن کتب بی همانند بهره ببرند.

 ل: عــــــــلامه علــی اکبر دهــــخــدا به ما یادآورمی ­شود که:

در مــــدرسه دانـــــــــش­ آمـــــــوز بــــــایستی بـیش ­از هرچیز زبـــان­ مـــــــادری­ خود را فــــــــرابگــــــیرد وبرای این کار حــــتماً وحـــــتماً بایـــــد زبــــــان­ عــــــــــــــربی­ او­قوی باشد (ازمقدّمه ­ی ­نرم افزار لـــــــــــــغت ­نامـــــــه ­ی ­دهــــخـــــــدا )

م : ازآن جا که نقاطی ازجنوب کشورمان، از دیرباز پذیرای همـــوطــنان عرب زبان بوده است، بنابراین عــــــربــــــی  ازجمله زبان های محّلی اقوام ایرانــــــی به شمار می رود.

 ن: شــش زبــــان رســــمـی ســازمان ملــل متحد عبارتند از:

 اسپانیایی،انگلیسی، چینی و روسی ،عــــربـی، فرانسوی.

  اهمّیّت فراگیری زبان عربی (بخش دوم)
 

 امام صادق علیه السلام :

 « زبان عــربـی را بیاموزید ، زیرا خداوند به این زبان، با آفریده های خود سخن گفته است. »    وسائل الشیعة ، ج6 ، ص220

    در یکی از روز های اردیبهشت ماه سال جاری دانش آموز عزیزی که مطلب " اهمّیّت فراگیری زبان عربی" را خوانده بود از من پرسید:با توجه به ترجمه هایی که از قرآن کریم در دست است چه نیازی به یاد گیری زبان عــــــــــربی است؟! در اثنای پاسخ ،مَثَلی ایتالیایی را به اویادآور شدم که می گوید:" متــرجم خـا ئن است!". این مَثَل  در باره­ ی­ آثار ادبی آدمیزادجماعت صدق می کند چه برسد به قرآن آسمانی ما که بی تردید هیچ ترجمه و بر گردانی نمی تواند حق مطلب آن را ادا کند.   مدتی بعد در نرم افزار قرآنی الّرحـــمـــن" و نیز در جاهای دیگربا خاطره ­ای زیبا مواجه شدم که پاسخ آن روز را برای همه­ ی عزیزان بهتر روشن می کند. این خــــاطره در با ره ­ی دانشمند گرامی حاج رحیم ارباب است.فقيه وارسته و دانشمند مهذّب آيت الله حاج آقا رحيم ارباب يكي از اين شخصيت هايي است كه در سال 1297 ق. در «چرمهين» از توابع لنجان ديده به جهان گشود. در كودكي همراه پدرش به اصفهان رفت و پس از آموزش مقدمات ادبي و بخشي از سطح، در محضر استاداني چون حاج ميرزا بديع (متوفاي 1318 ق.) و علامه آقا سيدمحمدباقر درچه اي (متوفاي 1342 ق.) به تكميل اصول و فقه پرداخت. سپس از محضر آيت الله سيدابوالقاسم دهكردي (متوفاي 1353 ق.) و آيت الله حاج آقا منير احمدآبادي (متوفاي 1342 ق.) بهره برد و در خدمت دو فيلسوف بزرگ آخوند ملامحمد كاشي و حكيم جهانگير خان قشقايي فلسفه،هیئت و رياضيات آموخت.   آيت الله ارباب پس از يك قرن تحصيل و تدريس اقامه نماز جمعه و جماعت و حضور در صحنه هاي علمي، اجتماعي، فرهنگي و تربيتي در سال 1396 ق. عالم خاکی را بدرود گفت.

 آقاي دكتر محمدجواد شريعت كه با جمعي از دانشجويان با مرحوم حاج آقا رحيم ارباب اصفهاني ديدار كرده است، خاطرۀ آن ملاقات را چنين باز مي گويد:

سال هزار و سيصد و سي دو شمسي بود، من و عده اي از جوانان پرشور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به اين نتيجه رسيده بوديم كه چه دليلي دارد نماز را به عربي بخوانيم؟! چرا نماز را به زبان فارسي نخوانيم؟! عاقبت تصميم گرفتيم نماز را به فارسي بخوانيم و همين كار را هم كرديم. والدين كم كم از اين موضوع آگاهي يافتند و به فكر چاره افتادند. آن ها، پس از تبادل نظر با يكديگر، تصميم گرفتند با نصيحت ما را از اين كار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهي ديگر برگزينند. چون پند دادن آن ها مؤثر نيفتاد؛ ما را نزد يكي از علمای آن زمان بردند.

 آن شخص وقتي فهميد ما به زبان فارسي نماز مي خوانيم، به شيوه اي اهانت آميز نجس و كافرمان خواند. اين عمل او ما را در كارمان راسخ تر و مُصِرتر ساخت. عاقبت يكي از پدران، والدين ديگر افراد را به اين فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آيت الله حاج آقا رحيم ارباب ببرند و اين فكر مورد تأييد قرار گرفت. آن ها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وي در ميان نهادند. او دستور داد در وقتي معيّن ما را خدمتش رهنمون شوند. در روز موعود ما را كه تقريباً پانزده نفر بوديم، به محضر مبارك ايشان بردند. در همان لحظۀ اول، چهرۀ نوراني و خندان وي ما را مجذوب ساخت؛ آن بزرگمرد را غير از ديگران يافتيم و دانستيم كه با شخصيتي استثنايي رو به رو هستيم. آقا در آغاز، دستور پذيرايي از همۀ ما را صادر فرمود.

 سپس به والدين ما فرمود: شما كه به فارسي نماز نمي خوانيد، فعلاً تشريف ببريد و ما را با فرزندانتان تنها بگذاريد. وقتي آن ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است شما يكي يكي خودتان را معرفي كنيد و بگوييد در چه سطح تحصيلي و چه رشته اي درس مي خوانيد. آنگاه، به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش هاي علمي مطرح كرد و از درس هايي مانند جبر و مثلثات و فيزيك و شيمي و علوم طبيعي مسائلي را پرسيد كه پاسخ اغلب آن ها از توان ما بيرون بود. هر كس از عهدۀ پاسخ بر نمي آمد، با اظهار لطف وي و پاسخ درست پرسش رو به رو مي شد. پس از آن كه همۀ ما را خلع سلاح كرد، فرمود: والدين شما نگران شده اند كه شما نمازتان را به فارسي مي خوانيد، آن ها نمي دانند من كساني را مي شناسم كه ـ نعوذ بالله ـ اصلاً نماز نمي خوانند. شما جوانان پاك اعتقادي هستيد كه هم اهل دين هستيد و هم اهل همت. من در جواني مي خواستم مثل شما نماز را به فارسي بخوانم؛ ولي مشكلاتي پيش آمد كه نتوانستم.

اكنون شما به خواستۀ دوراني جواني ام جامۀ عمل پوشانيده ايد، آفرين به همت شما! در آن روزگار، نخستين مشكل من ترجمۀ صحيح سورۀ حمد بود كه لابد شما آن را حل كرده ايد. اكنون يكي از شما كه از ديگران مسلط تر است، بگويد" بسم الله الرحمن الرحيم" را چگونه ترجمه كرده است. يكي از ما به عادت دانش آموزان دستش را بالا گرفت و براي پاسخ دادن داوطلب شد. آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما يك نفر است؛ زيرا من از عهدۀ پانزده جوان نيرومند بر نمي آمدم! بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرماييد بسم الله را چگونه ترجمه كرديد؟ آن جوان گفت: طبق عادت جاري به نام خداوند بخشندۀ مهربان، حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمۀ درست بسم الله چنين باشد، در مورد «بسم» ترجمۀ «به نام» عيبي ندارد.

 اما «الله» قابل ترجمه نيست؛ زيرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمي توان ترجمه كرد؛ مثلاً اگر اسم كسي «حسن» باشد، نمي توان به آن گفت «زيبا»! ترجمۀ «حسن» زيبا است؛ امّا اگر به آقاي حسن بگوييم آقاي زيبا، خوشش نمي آيد! كلمۀ الله اسم خاصي است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مي كنند، نمي توان «الله» را ترجمه كرد، بايد همان را به كار برد. خوب «رحمن» را چگونه ترجمه كرده ايد؟ رفيق ما پاسخ داد: بخشنده. حضرت ارباب فرمود: اين ترجمه بد نيست، ولي كامل نيست؛ زيرا «رحمن» يكي از صفات خدا است كه شمول رحمت و بخشندگي او را مي رساند و اين شمول در كلمة بخشنده نيست؛ «رحمن» يعني خدايي كه در اين دنيا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مي كند و همه را در كنف لطف و بخشندگي خود قرار مي دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مي فرمايد. در هر حال، ترجمۀ بخشنده براي «رحمن» در حد كمال ترجمه نيست.

 خوب" رحيم "را چطور ترجمه كرده ايد؟ رفيق ما جواب داد: «مهربان». حضرت آيت الله ارباب فرمود: اگر مقصودتان از رحيم من بودم ـ چون نام وي رحيم بود ـ بدم نمي آمد «مهربان» ترجمه كنيد؛ اما چون رحيم كلمه اي قرآني و نام پروردگار است، بايد درست معنا شود. اگر آن را «بخشاينده» ترجمه كرده بوديد، راهي به دهي مي برد؛ زيرا رحيم يعني خدايي كه در آن دنيا گناهان مؤمنان را عفو مي كند. پس آنچه در ترجمۀ «بسم الله» آورده ايد، بد نيست؛ ولي كامل نيست و اشتباهاتي دارد. من هم در دوران جواني چنين قصدي داشتم؛ اما به همين مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسي منصرف شدم. تازه اين فقط آيۀ اول سورۀ حمد بود، اگر به ديگر آيات بپردازيم، موضوع خيلي پيچيده تر مي شود. اما من معتقدم شما اگر باز هم بر اين امر اصرار داريد، دست از نماز خواندن به فارسي برنداريد؛ زيرا خواندنش از نخواندن نماز به طور كلي بهتر است!

 در اين جا، همگي شرمنده و منفعل و شكست خورده از وي عذرخواهي كرديم و قول داديم، ضمن خواندن نماز به عربي، نمازهاي گذشته را اعاده كنيم. ايشان فرمود: من نگفتم به عربي نماز بخوانيد، هر طور دلتان مي خواهد بخوانيد. من فقط مشكلات اين كار را براي شما شرح دادم. ما همه عاجزانه از وي طلب بخشايش و از كار خود اظهار پشيماني كرديم. حضرت آيت الله ارباب، با تعارف ميوه و شيريني، مجلس را به پايان برد. ما همگي دست مباركش را بوسيديم و در حالي كه ما را بدرقه مي كرد، خداحافظي كرديم.

 بعد نمازها را اعاده كرديم و از كار جاهلانۀخود دست برداشتيم. بنده از آن به بعد گاه به حضور آن جناب مي رسيدم و از خرمن علم و فضيلت وي خوشه ها بر مي چيدم. وقتي در دورۀ دكتراي زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل مشغول بودم، گاه، نامه ها و پيغام هاي استاد فقيد مرحوم بديع الزمان فروزانفر را براي وي مي بردم و پاسخ هاي كتبي و شفاهي حضرت آيت الله را به آن استاد فقيد مي رساندم. و اين افتخاري براي بنده بود. گاه ورقه هاي استفتايي كه به محضر آن حضرت رسيده بود، روي هم انباشته مي شد. آن جناب دستور مي داد آن ها را بخوانم و پاسخ را طبق نظر وي بنويسم. پس از خواندن پاسخ اگر اشتباهي نداشت، آن را مهر مي كرد. در اين مرحله با بزرگواري هاي بسيار آن حضرت رو به رو بودم كه اكنون مجال بيان آن ها نيست. خدايش بيامرزد و در درياي رحمت خويش غرقه سازد؛"انّه كريمٌ رحيم."


حقیقت فرشته چیست/ تعداد فرشته‌ها چقدر است؟

اهمیت ملائکه به حدی است که قرآن کریم، ایمان به آنها را در ردیف ایمان به خدا و انبیا و کتب آسمانى قرار داده است.

ویژگی‌ فرشته‌ها در قرآن کریم

در قرآن مجید از ملائکه فراوان یاد شده است. آیات زیادى از قرآن درباره صفات، ویژگی‌‌ها، مأموریت‌‌ها و وظائف فرشتگان سخن مى‏‌‌گوید، حتى قرآن، ایمان به ملائکه را در ردیف ایمان به خدا و انبیاء و کتب آسمانى قرار داده است، و این دلیل بر اهمیت بنیادى این مسأله است. «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ» پیامبر اسلام به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده، و مؤمنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتابها و رسولانش همگى ایمان دارند. (بقره- 285).

بدون شک وجود فرشتگان از امور غیبیه‌‏اى است که براى اثبات آن با این صفات و ویژگی‌ها راهى جز ادله نقلیه نیست، و به حکم ایمان به غیب آنها را باید پذیرفت.

قرآن مجید روی هم رفته ویژگی‌‌هاى آنها را چنین مى‌‌‏شمرد:

1- فرشتگان موجوداتى عاقل و با شعورند و بندگان گرامى خدا هستند (بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ) (انبیاء 26).

2- آنها سر بر فرمان خدا دارند و هرگز معصیت او نمى‏‌کنند (لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ) (انبیاء 27).

3- آنها وظائف مهم و بسیار متنوعى از سوى خداوند بر عهده دارند:

گروهى حاملان عرشند (حاقه- 17).

و گروهى مدبرات امرند (نازعات- 5)

گروهى فرشتگان قبض ارواحند (اعراف- 37).

و گروهى مراقبان اعمال بشرند (سوره انفطار- 10 تا 13).

گروهى حافظان انسان از خطرات و حوادثند (انعام- 61).

و گروهى مأمور عذاب و مجازات اقوام سرکشند (هود 77).

و گروهى امداد گران الهى نسبت به مؤمنان در جنگها هستند (احزاب- 9).

و بالاخره گروهى مبلغان وحى و آورندگان کتب آسمانى براى انبیاء مى‌‏باشند (نحل- 2) که اگر بخواهیم یک یک از وظائف و مأموریت‌هاى آنها را بر شمریم بحث به درازا مى‌‏کشد.

4- آنها پیوسته مشغول تسبیح و تقدیس خداوند هستند، چنانکه در آیه 5 سوره شورى مى‏‌خوانیم: «وَالْمَلَائِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِی الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» (فرشتگان تسبیح و حمد پروردگار خود را بجا مى‌‏آورند و براى کسانى که در زمین هستند استغفار مى‌‏کنند.)

5- با این حال انسان به حسب استعداد تکامل از آنها برتر و والاتر است تا آنجا که همه فرشتگان بدون استثناء بخاطر آفرینش آدم به سجده افتادند و آدم معلم آنها گشت (آیات 30- 34 سوره بقره).

فرشته‌ها گاهی به صورت انسان در می‌آیند

6- آنها گاه به صورت انسان در مى‌‏آیند، و بر انبیاء و حتى غیر انبیاء ظاهر مى‌‏شوند، چنانکه در سوره مریم مى‌‏خوانیم: فرشته بزرگ الهى به صورت انسان موزون بر مریم ظاهر شد: «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا» (مریم- 17).

در جاى دیگر به صورت انسانهائى بر ابراهیم و بر لوط ظاهر شدند (هود- 69 و 77).

حتى از ذیل این آیات استفاده مى‌‏شود که قوم لوط نیز آنها را در همان اشکال موزون انسانى دیدند (هود- 78).

آیا ظهور در چهره انسان، یک واقعیت عینى است؟ یا به صورت تمثل و تصرف در قوه ادراک؟ ظاهر آیات قرآن معنى اول است، هر چند بعضى از مفسران بزرگ معنى دوم را برگزیده‌‏اند.

تعداد فرشته‌ها چه مقدار است؟

7- از روایات اسلامى استفاده مى‌‏شود که تعداد آنها به قدرى زیاد است که به هیچ وجه قابل مقایسه با انسان نیست، چنانکه در روایتى از امام صادق علیه السلام مى‌‏خوانیم:

هنگامى که از آن حضرت پرسیدند آیا عدد فرشتگان بیشترند یا انسانها؟ فرمود: «سوگند به خدائى که جانم به دست او است فرشتگان خدا در آسمانها بیشترند از عدد ذرات خاکهاى زمین، و در آسمان جاى پایى نیست مگر اینکه در آنجا فرشته‌‏اى تسبیح و تقدیس خدا مى‏‌کند»

8- آنها نه غذا مى‌‏خورند و نه آب مى‏‌نوشند، و نه ازدواج دارند، چنانکه در حدیثى از امام صادق علیه‌السلام مى‌‏خوانیم: «فرشتگان غذا نمى‌‏خورند و آب نمى‏‌نوشند و ازدواج نمى‌‏کنند بلکه با نسیم عرش الهى زنده‏‌‌اند!»

9- آنها نه خواب دارند نه سستى و غفلت، چنانکه امام على علیه‌السلام در حدیثى چنین مى‌‏گوید: «در آنها نه سستى است، و نه غفلت، و نه عصیان ... خواب بر آنها چیره نمى‏‌شود و عقل آنها گرفتار سهو و نسیان نمى‏‌شود، بدن آنها به سستى نمى‌‏گراید، و در صلب پدران و رحم مادران قرار نمى‌‏گیرند»

10- آنها مقامات مختلف و مراتب متفاوت دارند، بعضى همیشه در رکوعند و بعضى همیشه در سجودند.

«وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ / وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ / وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ» هر یک از ما مقام معلومى دارد، ما همواره صف کشیده منتظر فرمان او هستیم و پیوسته تسبیح او مى‏‌گوئیم. (صافات 164- 166).

امام صادق مى‌‏‌فرماید: «خداوند فرشتگانى دارد که تا روز قیامت در رکوعند، و فرشتگانى دارد که تا قیامت در سجودند»

براى آگاهى بیشتر از اوصاف ملائکه و اصناف آنها به کتاب «السماء و العالم» بحارالانوار، «ابواب الملائکه» جلد 59 صفحه 144 تا 326 مراجعه فرمائید، همچنین نهج البلاغه خطبه‌‏هاى اول و 91- خطبه اشباح- و 109 و 171 بیانات خوبی دارد.

فرشتگان موجودات مجردند یا مادی؟

آیا با این اوصاف که براى فرشتگان ذکر شد آنها موجوداتى مجردند یا مادى؟!

بدون شک با این اوصاف، نمى‌‏توانند از این ماده کثیف عنصرى باشند، ولى مانعى ندارد که از اجسام لطیفى آفریده شده باشند، اجسامى ما فوق این ماده معمولى که ما با آن آشنا هستیم.

اثبات «تجرد مطلق» براى فرشتگان حتى از زمان و مکان و اجزاء، کار آسانى نیست، و تحقیق از این مسأله نیز فایده زیادى در بر ندارد، مهم آن است که ما فرشتگان را به اوصافى که قرآن و روایات مسلم اسلامى توصیف کرده بشناسیم و آنها را صنف عظیمى از موجودات والا و برجسته خداوند بدانیم، بى آنکه مقامى جز مقام بندگى و عبودیت براى آنها قائل باشیم، و آنها را شریک خداوند در خلقت یا عبادت بدانیم که این شرک و کفر محض است.

در بسیارى از عبارات تورات از فرشتگان تعبیر به «خدایان» مى‌‏کند که تعبیرى است شرک آلود، و از نشانه‏‌هاى تحریف تورات کنونى است، ولى قرآن مجید از این گونه تعبیرات پاک و منزه است، چرا که براى آنها مقامى جز بندگى و عبادت و اجراى فرمانهاى الهى قائل نشده است و حتى چنانکه گفتیم از آیات مختلف قرآن بر مى‌‌‏آید که مقام انسان کامل از فرشتگان والاتر و بالاتر است.

حقیقت جن چیست/ آیا انسان برتر است یا جن?

از آیات قرآن کریم به خوبى استفاده مى‌‌‌‏شود که بر خلاف آنچه بین مردم عوام مشهور است که جن‌ها را «از ما بهتران» مى‌‌‌‏دانند، انسان نوعى است برتر از جن.

آیات قرآن کریم درباره ویژگی‌های جن‌ها

«جن» چنانکه از مفهوم لغوى این کلمه به دست مى‌‏آید موجودى است ناپیدا که مشخصات زیادى در قرآن براى او ذکر شده، از جمله اینکه:

1- موجودى است که از شعله آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است، (وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ) (الرحمن- 15)

2- داراى علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است. (آیات مختلف سوره جن).

3- داراى تکلیف و مسؤولیت است (آیات سوره جن و سوره الرحمن).

4- گروهى از آنها مؤمن صالح و گروهى کافرند (وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِکَ) (جن 11).

5- آنها داراى حشر و نشر و معادند (وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا) (جن 15).

6- آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگیرى و استراق سمع داشتند، و بعداً ممنوع شدند (وَأَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا) (جن 9).

7- آنها با بعضى انسانها ارتباط برقرار مى‌‏کردند و با آگاهى محدودى که نسبت به بعضى از اسرار نهائى داشتند به اغواى انسانها مى‌‏پرداختند (وَأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا) (جن 6).

8- در میان آنها افرادى یافت مى‏‌شوند که از قدرت زیادى برخوردارند، همانگونه که در میان انسانها نیز چنین است (قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ) «یکى از گردنکشان جن به سلیمان گفت من تخت ملکه سبا را پیش از آنکه از جاى برخیزى از سرزمین او به اینجا مى‌‏آورم»! (نمل 39).

9- آنها قدرت بر انجام بعضى کارهاى مورد نیاز انسان را دارند (وَمِنَ الْجِنِّ مَن یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ ... یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِن مَّحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ): «گروهى از جن پیش روى سلیمان به اذن پروردگار کار مى‏‌کردند، و براى او معبدها، تمثالها، و ظروف بزرگ غذا تهیه مى‌‏کردند» (سبا 12- 13).

10- خلقت آنها در روى زمین قبل از خلقت انسانها بوده است (وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ) (حجر 27)

و ویژگی‌هاى دیگر.

آیا انسان برتر و بهتر است یا جن؟

از آیات قرآن به خوبى استفاده مى‌‌‏شود که بر خلاف آنچه در افواه مردم عوام مشهور است و آنها را «از ما بهتران» مى‌‌‏دانند، انسان نوعى است برتر از آنها، به دلیل اینکه تمام پیامبران الهى از انسانها برگزیده شدند، و آنها به پیامبر اسلام که از نوع بشر بود ایمان آوردند، و از او تبعیت کردند، و اصولًا واجب شدن سجده در برابر آدم بر شیطان که بنا به تصریح قرآن آن روز از (بزرگان) طایفه جن بود (کهف- 50) دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جنّ مى‏‌باشد.

خرافات درباره جن‌ها

تا اینجا سخن از مطالبى بود که از قرآن مجید درباره این موجود ناپیدا استفاده مى‌‏شود که خالى از هرگونه خرافه و مسائل غیر علمى است، ولى مى‌دانیم مردم عوام و ناآگاه خرافات زیادى درباره این موجود ساخته‌‏اند که با عقل و منطق جور نمى‌‏آید، و به همین جهت یک چهره خرافى و غیر منطقى به این موجود داده که وقتى کلمه جن گفته مى‏‌شود مشتى خرافات نیز با آن تداعى مى‌‏شود از جمله اینکه آنها را با اشکال غریب و عجیب و وحشتناک، و موجوداتى دم دار و سم دار!، موذى و پر آزار، کینه توز و بدرفتار که ممکن است از ریختن یک ظرف آب داغ در یک نقطه خالى، خانه‏‌هائى را به آتش کشند! و موهومات دیگرى از این قبیل.

آیا پذیرفتن موجودی به نام «جن» عاقلانه است؟

در حالى که اگر موضوع وجود جن از این خرافات پیراسته شود، اصل مطلب کاملا قابل قبول است، چرا که هیچ دلیلى بر انحصار موجودات زنده به آنچه ما مى‏‌بینیم، نداریم، بلکه علماء و دانشمندان علوم طبیعى نیز مى‌‏گویند: موجوداتى را که انسان با حواس خود مى‌‏تواند درک کند، در برابر موجوداتى که با حواس قابل درک نیستند ناچیز است.

تا این اواخر که موجودات زنده ذره بینى کشف نشده بود، کسى باور نمى‌‏کرد که در یک قطره آب، یا یک قطره خون، هزاران هزار بلکه میلیونها و میلیاردها موجود زنده باشد که انسان قدرت دید آنها را نداشته باشد.

و نیز دانشمندان مى‏‌گویند: چشم ما رنگهاى محدودى را مى‏‌بیند، و گوش ما امواج صوتى محدودى را مى‏‌شنود، رنگها و صداهائى که با چشم و گوش ما قابل درک نیست بسیار بیش از آن است که قابل درک است.

وقتى وضع جهان، چنین باشد چه جاى تعجب که انواع موجودات زنده‌‏اى در این عالم وجود داشته باشند که ما نتوانیم با حواس خود آنها را درک کنیم، و وقتى مخبر صادقى مانند پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و قرآن کریم از آن خبر دهد چرا نپذیریم؟

به هر حال از یکسو قرآن کلام ناطق صادق، خبر از وجود جن با ویژگیهائى که در بالا ذکر شد داده است، و از سوى دیگر هیچ دلیل عقلى بر نفى آن وجود ندارد، بنابراین باید آن را پذیرفت، و از توجیهات غلط و ناروا باید بر حذر بود همانگونه که از خرافات عوام در این قسمت باید اجتناب کرد.

مفهوم دیگر جن

این نکته نیز قابل توجه است که جن گاهى بر یک مفهوم وسیع‌تر اطلاق مى‏شود که انواع موجودات ناپیدا را شامل مى‏‌شود، اعم از آنها که داراى عقل و در کند و آنها که عقل و درک ندارند، و حتى گروهى از حیواناتى که با چشم دیده مى‌‏شوند و معمولًا در لانه‌‏ها پنهانند، نیز در این معنى وسیع وارد است.

شاهد این سخن روایتى است که از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: «خداوند جن را پنج صنف آفریده است: صنفى مانند باد در هوا (ناپیدا هستند) و صنفى به صورت مارها، و صنفى به صورت عقربها، و صنفى حشرات زمین‌‏اند، و صنفى از آنها مانند انسانند که بر آنها حساب و عقاب است»

با توجه به این روایت و مفهوم گسترده آن، بسیارى از مشکلاتى که در روایات و داستانها در مورد جن گفته مى‌‏شود، حل خواهد شد.

مثلا در بعضى از روایات از امیرمؤمنان على علیه‌السلام مى‌‏خوانیم که فرمود: لا تشرب الماء من ثلمة الاناء و لا من عروته فان الشیطان یقعد على العروة والثلمة: «از قسمت شکسته ظرف و طرف دستگیره آن آب نخورید زیرا شیطان، روى دستگیره، و قسمت شکسته مى‌‏نشیند»

با توجه به اینکه «شیطان» از «جن» است، و با توجه به اینکه جاى شکسته ظرف، و همچنین دسته آن محل اجتماع انواع میکرب‌ها است، بعید به نظر نمى‌‏رسد که «جن و شیطان» به «مفهوم عام» اینگونه موجودات را نیز شامل شود. (دقت شود)

درس شانزدهم-2

درس شانزدهم-1

درس پانزدهم

درس چهاردهم

درس سیزدهم-2